درفک
 

 
 
 
   
 
Wednesday, September 25, 2002
 
این روز ها سال روز آغاز جنگ با عراقه.یکی از آهنگهای چاووش شهرام ناظری
راجع به شهیده.متنش رو اینجا نوشتم اگر وقت کنم آهنگش رو هم میگذارم.
می گذرد کاروان...
روی گل ارغوان...
قا�له سالار آن...
سرو شهید جوان...
در غم این عاشقان...
چشم �لک خون �شان
داغ جدایی به دل
آتش حسرت به جان...
خورشیدی ،تابیدی، ای شهید.
در دلها، جاویدی، ای شهید.
می گرید در سوگت، آسمان.
میسوزد از داغت شمع جان...
چون روید لاله از خاک تو...
یاد آرم از جان پاک تو...
بنگر چون شد
دل ها خون شد ... زین آتش ها...
از موج خون شد لاله گون دشت و صحرا....
زین در دو غم، گرید عالم، ای شهید ما...
از این ماتم خون میگریم ای یاران ،ای یاران
سوزم از داغ غمی... داغ ظلم و ستمی...
خون هر جانباز...
می دهد آواز...
جان �دای وطنم...
خاک ایران ک�نم...
ای دریغا... لاله ما... گشته گلگون... خ�ته در خون...
خورشیدی، تابیدی ،ای شهید.
در دلها، جاویدی ،ای شهید.
می گرید، در سوگت، آسمان.
میسوزد از داغت شمع جان......
 
امروز یک سری از بچه های به اصطلاح نخبه ر�ته بودندخونه آقای خامنه ای.یک خونه ای
که با یک موکت �رش شده بود و همه دور تا دورش نشسته بودند و بقیه هم روی صندلی اون وسط نشسته بودند.خانه ای که هر کس ببینه و با خونه پاپ مقایسه کنه اصلاً باورش نمیشه که این محل زندگی رهبر مسلمین جهانه .حالا کاری به متراژش نداریم .ولی بعضی موقع ها من یکی که خودم قاط میزنم.چند وقت پیش توی ایران جشن عاط�ه ها بود. یک جشنی که آدمها اگر بخواهند می آیند و به بچه های مدرسه ای بی بضاعت کمک میکنند.توی اخبار گ�ت که آیت الله خامنه ای 5 میلیون تومان کمک کرده.خونه و زندگی آقای خامنه ای هر چه قدر هم که کم خرج داشته باشه دیگه نمی تونه کمتر از150-100 هزار تومن باشه.حالا 5 میلیون تومن پس انداز در سال هم میشه ماهی420 هزار تومن .یعنی آقای خامنه ای ماهی 600 هزار تومن در آمد داره؟؟؟برای چی؟؟؟ اون هم توی جامعه ای که من خودم خیلی ها رو می شناسم محتاج نون شبشون هستند.تا چند وقت دیگه هم با این قیمت های جدید آب باید قید آب خوردن رو هم بزنند. خوب این البته رقم خیلی بزرگی نیست اما کم در آمدی هم نیست که خیلی آدم ها توی خوابشون هم نمی بینند.البته یک امکان دیگه هم وجود داره که این 5 میلیون تومن از در آمد خمس و زکات و .... این چیز ها باشه .پس دیگه چرا میزنند به حساب آقای خامنه ای و 10 وعده توی خبرها به عنوان سرخط اخبار میگن؟؟
بگذریم .... آقای خامنه ای داشت برای این نخبه ها سخنرانی میکرد.در مورد �رار مغز ها به خارج از کشور گ�ت که اگر جوان ها و نخبه ها برای ارتقاع سطح علمیشون برن خارج که بعداً به کشور خدمت کنند این مهاجرت به حساب می آید نه �رار و یک عمل پسندیده است و مجوز تایید بودجه برای مسا�رت های علمی به خارج رو هم صادر کرد.خلاصه این هم یک جور ت�سیره اما من که تا حالا کسی رو ندیدم که برگرده و با هر کدومشون هم که حر� زدم به درو دیوار میزنند که بمونند اونجا.
اما خودمونیم بر گردن اینجا که چی؟به امید زندگی با کی�یت بهتر ؟؟ به امید احترام؟؟؟به امید امکانات بیشتر؟؟
من �کر کنم یک انسان ترجیح میده بیشتر در خدمت علم باشه حالا هر جای دنیا که میخواهد باشه.وقتی بدونه یک جایی داره حروم میشه ،حتی اگر کشور خودش باشه ، دیگه برای چی بمونه؟؟خلاصه که ما نه نخبه کم داریم نه دانشمند.تنها چیزی که ما کم داریم مدیریته .
اه.. اه.. اه.. اه... که چقدر گل واژه گ�تم ....
به قول امیر خر مگس ،بای.. بای...


Monday, September 23, 2002
 
یک سایت جالب.اگر تاریخ دقیق تولدتون را وارد کنید تاریخ مرگتون رو بهتون میده.این سایته که میگم اینجاست.
 
راستی دو تا هم خبر جدید.انگلیس بعد از اینکه س�یر قبلیش توسط ایرن پذیر�ته نشد و کلی داد و قال راه انداخت بالاخره یک س�یر جدید �رستاد.و خبر دوم اینکه کمال خرازی کودتای ساحل عاج رو محکوم کرد
 
به به .... به به..... حدر عزیز یک templateجدید گذاشته.خیلی قشنگه .ترکیب رنگش که حر� نداره.

Saturday, September 21, 2002
 
امروز چه خوبه.اول مهره.من ساعت 7:00 از خواب بیدار شدم .نمیدونستم چی کار کنم .برم حموم.برم ایمیل هایم رو بخوانم؟
صبحونه بخورم.که بابام گ�ت �اروق ساعت رو یک ساغت بکش عقب.من هم یک ساعت و نیم نشستم پای اینترنت.
الآن ساعت 7:30 است.حالا نمیدونم برو حموم.صبحونه بخورم؟یا لباس بپوشم . حداقل روز اول رو دیر نرم؟
اه اه اه .... امروز چه بده.
 
متاس�انه باز هم یک ات�اق بد اقتاد.این بار توی جمع وبلاگرها.�روزان که با چند ن�ر ر�ته بود کوه بر اثر بر خورد سنگ به سرش و ضربه مغزی �وت میکنه .
هر چی بوده گذشته و دیگه �روزان نمی نویسه .دیگه مدرسه نمیره و اول مهر رو نمی بینه .
نمیدونم چی باید بگم .مراسم ختمش اینجاست . امیدوارم نه به خاطر خودش که دیگه بین ما نیست و
احتمالاً یک جای بهتر بلکه به خاطر پدر و مادرش حتماً شرکت کنید.

Thursday, September 19, 2002
 
اول صبح من و سامان و نیما وکیامک و احسان راه ا�تادیم به طر� نمایشگاه.
وارد نمایشگاه که شدیم بر لا� نمایشگاه کتاب یا بین المللی زیاد شلوغ نبود.ما هم که کلی دلمون رو صابون زده بودیم ناراحت شدیم.از سالن 5 به بعد نمایشگاه ها شروع می شدند.همه نمیدونم کی این غر�ه ها رو چیده بود .این طر� زولتک داشت تبلیغ مادر برد(تخته ننه)میکرد اونطر� پلیکان داشت خودکار می �روخت.حالا چه ربطی این دو تا به هم داشتند من نمیدونم. هر طر� که میر�تی از هر غر�ه ای هی صدای تیس تیس می آمد.یکی نبود بگه بابا اون آهنگه که توی نمایشگاه هانو�ر بود مال خودش نبود.کارگردان گذاشته بود روی �یلمش.شلوغترین بخش مربوط بهISP ها بود.نمیدونم به خاطر کارتهای مجانی اش بود یا به خاطر دختر های پشت باجه ها.توی سالن ها هم که اکثراً شرکتهای وارد کننده وسایل وارداتی خودشون را نمایش میدادند.و همه اش همونی بود که با کی�یتترش رو
میتونستید توی پایتخت یا بازار رضا ببینید.از طر�ی هم کلی شرکتها لوازم تحریر عرضه میکردند که اکثراً هم �قط عمده �روشی میکردند.نکته جالب این بود که هر جا میر�تی صدای گروه آریان می آ مد و خیلی از باجه ها کلیپ های آریان رو نشون میدادند.در کل نمایشگاه چیز آموزندهای از تظر علمی نداشت اما از نظر تقویت ارتباط ها و کارهای تجاری خیلی خوب میتوانست باشد. چون اکثر شرکتها جوان بودند و راحتتر میشد باهاشون ارتباط بر قرار کرد.اما با حالترین قسمتش اونجا بود که از نمایشگاه در اومدیم و
ر�تیم سوپر استار ناهار خوردیم.بعدش هم ر�تیم انقلاب یک کم کتاب ببینیم اگر هم پولمون رسید بخریم.بعدش هم آمدیم خونه .همین.

Wednesday, September 18, 2002
 
من امروز دارم میرم نمایشگاه کامپیوتر.شنیدم خیلی خر تو خره.
اما خوب باز هم خوبه آخر پارسال بد موقع بود کمتر کسی میتونست
بره شاید این استقبال بچه ها باعث بشه سال های بعد بهتر هم بشه .نمیدونید حتی عمرانی ها هم آمدند اینجا
حالا چه ربطی به اونها داره من نمیدونم.�ردا حتما یک گزارش کامل ازش مینویسم.حی� که
دوربین دیجیتال ندارم.ولی عکس هاش رو توی وبلاگ حامد بنایی می شود دید.
 
چند روز پیش یک عروسی دعوت بودم.دوباره برای چندمین بار به یک نتیجه ای رسیدم.
این دختر ها حجاب داشته باشند خیلی بهتره.آخه تا روسری را بر می دارند دیگه بعضی هاشون را نمیشه نگاه کرد.

Monday, September 16, 2002
 
یک آهنگ قدیمی جالب .من که خیلی حال کردم
.خیلی ها رو یاد قدیمها می اندازه.
 
آقا ما چهار تا لینک گذاشتیم این بغل
یکیش که از اول کار نمیکرد .هنوز
یک ه�ته نشده دو تایش هم ترکید.
خدا به داد زادمهر برسه.

Saturday, September 14, 2002
 
این ادبیات ش�اهی مردم ایران خیلی جالبه.حالا غیر از بعضی لغات که دیگه
اون تل�ظ قدیمی شون منسوخ شده و خنده دار به نظر می آیدبعضی مردم
واقعاً خیلی از لغات رو اشتباه تل�ظ میکنند.خوب البته اکثر این کلمه ها کلمات
خارجی هستند که وارد �ارسی شده اند.اما کم هم نیستند کلمات �ارسی که
غلط تل�ظ می شوند.
چند وقت پیش برای آزمایش دادن گذارم ا�تاد به بیمارستان.دیدم یک خانوم
پرستاری برگشته به یک خانومی که توی ص� ایستاده میگه خانوم برای
سی تی اسکن باید مستانه ات!!!! پر باشه .میخواستم بگم خانوم مستانه که
دختر همسایه ماست .گ�تم ولش کن.یا یک روز دیگه یکی از آشنا ها که
آمده بود خونه ما مهمونی موقع خدا حا�ظی بر گشت به من گ�ت �اروق جان
بی زحمت یه زنگ بزن اورجانس .اولش من یک کم نگاهش کردم بعد
تازه �همیدم منظورش آژانسه.حالا این ها که خوبه .ر�ته بودیم خونه یکی
از پیر مرد های �امیل عیادت بر گشته میگه نمی دونم چرا چند وقته مزاجم شلغمه!!!!!
منظورش بلغم بود.
درست از همون موقع است که من دیگه لب به شلغم نمی زنم.چند وقت پیش هم
که ر�ته بودیم عیددیدنی یکی از آشنا های دیگه ،بیچاره داشت از موجودات ا�سانه ای
تعری� میکرد که آره شاخ دارند و دم دارندو از این حر� ها یک مرتبه بر گشت گ�ت
بعضی هاشون هم مثل بغزاله سم دارند.من خیلی زور زدم که نخندم مخصوصاً وقتی
بابام چشم غره ر�ت.اما وقتی دیدم مامانم هم از خنده من خنده اش گر�ته دیگه عنان اختیار از ک�م ر�ت.
اما این موارد به همین ها ختم نمیشه.یک خانوم پرستاری بود که بعد از این همه درس
خواندن باز هم به دیسک کمر میگ�ت دیکس کمر و وقتی بهش میگ�تی بابا جان
دیسک درسته نه دیکس خیلی با جدیت میگ�ت نه .دیسک اونه که مال کامپیوتره!!!
این روز ها هم که تا میری توی باشگاه های بیلیارد هنوز وارد نشده میبینی یکی داره
داد میزنه آقا ماکسه!!!(منظور همون ماسک خودمونه).
ولی از همه اینها باحالتر آقای مایلی کهن بود که داشت از خاطراتش در بردن تیم
ملی به جام جهانی تعری� میکرد و نزدیک به 10 مرتبه برگشت گ�ت من توی ها� تیم به بچه ها
گ�تم �لان.یکی نبود دگه آخه مربی تیم ملی ایران اون ها� تایمه مجید جان!! دلبندم!!.


Friday, September 13, 2002
 
من امروز مریضم .اصلا حال هیچ کاری رو ندارم .حتی اینجا نوشتن رو
نه حالا خیلی هر روز مینویسم .ولی این پیام چرندیاتی
یک مطلب باحال راجع به داداشش نوشته که حتماً بخونیدش.

Thursday, September 12, 2002
 
بالا خره چینی ها به بستن گوگل خاتمه دادند.برای اطلاعات بیشتر می توانید اینجا را بخوا نید.
 
دیروز روز نامه همشهری که دیگه �قط توی تهران چاپ میشه نوشته بود:
در ایران ازاینتر نت �قط برای ایمیل زدن و چت کردن و خواندن مطالب
است�اده میشود.آخه یکی به من بگه کار دیگه ای هم میشه با اینتر نت
کرد غیر از اینکه عکس های بد بد نگاه کنیم؟؟؟

Wednesday, September 11, 2002
 

دیروز سالگرد 11 سپتامبر بود.


خوب ت�اسیر زیادی راجع به این مساله شده.یکی میگه
دست اسرائیل تو کار بوده یکی میگه خود آمریکایی ها خبر داشتند.یکی میگه کار کار انگلیسیهاست . تازه اگر هم دست هیچ کدوم در کار نبوده باشه باید دید چه بلایی سر طر� آمده که حاضر شده خودش رو اینطوری بکشه تا انتقام بگیره .در هر صورت این وسط یک سری آدم به طرز بدی کشته شدندو از بین ر�تن که دیگه هم بر نمی گردند و تبعات این حمله تا بعد ها هم وجود خواهد داشت چه به صورت اثر روانی بد روی آمریکایی ها چه به صورت دست آویز برای شروع جنگ با دیگر کشورها.خلاصه که بعضی ایرانی ها یاد بودهایی درست کردند که میتونید اینجا ببینیدشون.

Tuesday, September 10, 2002
 
چند روز پیش داشتم یک آمار جالب راجع به میزان سواد کارمند های دولت میخوندم.
باسواد ترین سازمان دولتی سازمان هواشناسی کشور بود و کم سواد ترین، سازمان
راه آهن جمهوری اسلامی (رجا) بود.نکته جالب اینجاست که هر دوی این سازمانها
زیر نظر یک وزارت خانه یعنی وزارت راه اداره میشوند.

Monday, September 09, 2002
 
دیروز داشتم یک متن آلمای میخوندم .به نظرم جالب اومد.سعی کردم درست ترجمه اش کنم.:





-Fremd ist der Fremde nur in der Fremde.
-Das ist nicht ganz unrichtig.Und warum fuhlt sich ein Fremder nur in der Fremde fremd?
-Weil jeder Fremde der sich fremd fuhlt ein Fremder ist,und zwar so lange , bis er sich nicht mehr fremd fuhlt,dann ist er kein Fremder mehr.
-Sehr richtig! Wenn aber ein Fremder schon lange in der Fremd ist , bleibt er dann immer ein Fremder?
-Nein. Das ist nur so lange ein Fremder,bis er alles kennt und gesehen hat , denn dann ist ihm nichts mehr fremd.
……
-Dem Einheimischen sind eigentlich die fremdesten Fremden nicht fremd.der einheimische kennt zwar den Fremden nicht,kennt aber am ersten Blick,dass es sich um einen Fremden handelt.
-Ja ,wenn aber ein Fremder von einem fremden eine auskunft will?
-Sehr einfach:fraegt ein Fremder in einer fremden stadt einen Fremden um irgend etwas,
-Was ihm fremd ist,so sagt der Fremde zu dem Fremden,das ist mir leider fremd,ich bin hier
-Naemlich selbst fremd.
-Also das Gegenteil von waere –umfremd?
……………..
-غربت همان غریبگی در غربت است.
-خوب این خیلی هم پر بی راه نیست.
ولی چرا یک غریبه �قط توی غربت
احساس غریبگی می کند؟
-چون هر غریبی که خود را غریب احساس
بکند، یک غریبه است .تا اینکه دیگر خودش
را غریب نداند.آنوقت دیگر غریبه نیست.
-صحیح!ولی یک غریبه که برای مدت
طولانی در غربت است ،آیا برای همیشه
غریبه باقی میماند؟
-نه . اون �قط تا وقتی غریبه است که
همه چیز را ببیندو بشناسد.بعد از این
دیگر هیچ چیز برایش غریب نیست.
......
-برای بومی ها در حقیقت غریبه ترین
غریبه ها ،غریبه نیستند.یک بومی اگر چه
غریبه ها را نمی شناسد،ولی توی اولین نگاه
آنها را می شناسد،که آنها غرییبه هستند.
-بله ولی وقتی یک غریبه از یک غریبه سوالی
بپرسد چی؟
-خیلی ساده است:وقتی یک غریبه در شهر
غربت از یک غریبه سوالی راجع به چیزی که
برایش غریب است بپرسد،خوب غریبه به غریبه
خواهد گ�ت که آن چیز برای من هم غریب
است.من خودم هم تقریباً غریب هستم.
-خوب.راستی متضاد غریب ،آشناست؟
........

Friday, September 06, 2002
 
اوه اوه حتما برید این وبلاگ عمو حمید رو ببینید .چند تا عکس گذاشته آدم میبینه یک جوری میشه
 
چند وقت پیش پدرم یک کتاب شعر طنز آورد خونه و من هم طبق معمول شروع کردم به ورق زدنش.
کتاب مال یک شاعری با اسم مستعار آقای هالو بود.اولش �کر کردم مثل بقیه کتابهای در پیت طنز که این چند ساله چاپ می شوند باشه.اما وقتی یکی دو تا شعرش رو خوندم خیلی تعجب کردم و سریع تاریخ چاپ کتاب رو نگاه کردم.اصلا باورم نمیشد این کتاب سال 79 چاپ شده باشه.شاید با تنها شعر هایی که در حد شعرهای دهخدا وابولقاسم حالت حال کردم اینها بودند.حالا اگر از شعر های عالی طنز سیاسیش وشعر هایش که راجع به مذهب است بگذریم توی موارد دیگه هم شعر های جالبی دارد .یکی اش رو اینجا به عنوان مشت نمونه خروار نوشتم.ولی حتما بعد ها هم چند تا شعر دیگه اش را می نویسم.


ك�تري نر روي بام خانه اي
گ�ت با ماده كه جانم بق بقو
ك�تر ماده ز روي كبر و ناز
در جوابش گ�ت هر گز:نق نقو
بعد يك ساعت پشيمان گشت و ر�ت
پيش نر گ�تا :كه حالا بق بقو
نر به او گ�ت اي عزيزم دير شد
چون تو كردي ناز من هم........


Wednesday, September 04, 2002
 
حسین درخشان هک شد.
دیشب حوالی نیمه شب ،وبلاگ حسین درخشان توسط گروهی به نامpersian gray hatهک شده بود که بعد از ده دقیقه که من دوباره سر زدم تماماً پاک شده بود.این گروه ظاهرا از حسین درخشان زیاد خوشش نمی آمد چون در یک قسمت دیگران را به جای خواندن این وب لاگ به خواندن وبلاگ عمه تشویق کرده بود.در ضمن کمی هم مطالب دیگر نوشته بودند که چون زن و بچه می آید اینجا دیگه نمی نویسم.






Tuesday, September 03, 2002
 
راستی یک سوال؟
به نظر شما اگر خیلی ات�اق ها نمی ا�تادند و مثلاً بحرین از ایران جدا نمی شد یا ا�غانستان هنوز مال ایران بود… آن وقت ما ا�غانی یا بحرینی بودیم یا اون ها ایرانی؟
یا اگر زمان جنگ خوزستان به عراق ملحق میشد تکلی� چی بود ؟این چیه که ملیت یک
ن�ر را مشخص میکند.مرز سیاسی؟….خون؟……خاک؟….قومیت؟…..
یعنی اگر یک بچه سیاهپوست از آ�ریقا از بچگی بین ایرانی ها و با آداب اون ها بزرگ بشه ایرانیه؟
ولی با اینکه همه ر�تارش عین ایرانی هاست خون ایرانی نداره.
یا بچه های نسل سوم ایرانی در آمریکا و اروپا که حتی �ارسی هم بلد نیستند باز هم ایرانی اند؟چون خون ایرانی دارند؟
ولی اونها حتی �ارسی هم بلد نیستند.
در ضمن تا این جا نظری رو راه بیاندازم نظراتتون را ای میل کنید

Monday, September 02, 2002
 
توی مسیر یکی از کوههای وطن داشتیم از یک دهی رد می شدیم .دیدیم یک مردی دم در خونه نشسته و خیلی مضطربه.باهاش چاق سلامتی کردیم و سر صحبت را با ز کردیم .متوجه شدیم آقا منتظره تا بچه اش بدنیا بیاید.همینطور قدم زنان ما رو همراهی میکرد که یک مرتبه صدایش کردند :مشتی بچه بدنیا آمد.اون هم بدون مکث داد زد: دختره یا آدمه؟؟؟؟!!!!؟؟؟؟؟
خلاصه که این هم از طرز ت�کر بعضی آدم ها در بعضی مناطق ایران.

Sunday, September 01, 2002
 
امروز جای همه خالی ر�تیم سونا .من بار اولم بود و کلی کی� داد . نص� بیشتر کی�ش مال این بود که بلیت هایش مجانی بود.اما حی� که یکیمون کم بود .آخه دوباره یک باد جدید پیدا کرده و ر�ته بود که مقابلش بایسته.
 
بالا خره در سال 1351 شرکت پارس خودرو شروع به تولید دو نوع شورلتcc 2500 و cc 2800میکند و در همان حین سه خودرو بیوک کادیلاک و شورلت نوا را تحت لیسانس CC جنرال موتورز آمریکا تولید میکند.بالاخره سایپا هم در سال1357 خط تولید ژیان را جمع میکند .و به تولید رنو5 که از 5 سال قبل آغاز کرده بوده ادامه میدهد و این ادامه پیدا میکند تا امروز که این شرکتها ا�تخار مونتاژ پژو 405 و 206 وپراید(کیا موتورز)ومزدا 323و زانتیا(ژیان تحت ویندوز)را پیدا میکنند و دریغ از یک خودروی مونتاژی با کی�یت قابل قبول
در ضمن خودروی جدیدی به اسم خودروی ملی تولید گردیده که دارای قیمت بسیار بالاتری نسبت به خودروهای خارجی است که هر کس با دیدن این خودرو نا خود آگاه یاد دستیار دکتر جراح در �یلم مرد عوضی می ا�تد.البته تمام این موارد در زمینه خودروهای سبک هستند.
ظاهراً این مقدمه تاریخی راجع به صنعت خودرو شروع خوبی باشد.و حالا میشه راحت تر ر�ت سر اصل مطلب.


 
از این به بعد تقریباً به صورت منظم راجع به چیز هایی که دوست دارم مینویسم و تا اونجا که برام جالب باشه هم اون موضوع را ادامه میدهم که البته این کار را محض اطلاعات عمومی خودم میکنم و بعد از گذشت چند مدت سعی میکنم تنوع موضوعات را بشتر کنم و گسسته تر بنویسم.البته به زودی یک محل هم برای در یا�ت نظرات میگذارم.
یکی از مواردی که همیشه مورد علاقه من بوده و همیشه من را به خودش جلب می کرده صنعت خودرو بوده.خوب این صنعت کم کَمک داره توی ایران پا می گیره که البته �علاً در حد مونتاژ اون هم بدون توجه به مشتری و با کی�یت پایین �قط به خاطر نبود رقیب و آسودگی خیال از بازار داخلی در حال کار کردن است.اولین خودروی که وارد ایران شده یک �ورد بنزینی بوده که مظ�رالدین شاه(پادشاه قجر) اون را از بلژیک خریداری میکند.که به خاطر دود زیادی که میکرده به کالسکه دودی مشهور می شود.با توسعه شهر ها در ایران از سال 1300 خورشیدی واردات خودرو نیز ا�زایش پیدا میکنه که اکثراً از انگلیس و آمریکا وارد می شده اند. تولیداولین خودرودر ایران با نام پیکان در کارخانجات ایران ناسیونال تحت لیسانس شرکت انگلیسی تالبوت آغاز می شه و اولین محصول آن در سال 1346 وارد بازار می شود.و پس از آن شرکت ایران ناسیونال شروع به تولید وانت باری و مینی بوس و اتوبوس میکند.درست توی همین ساله که دو مدل ماشین رامبلر آمریکایی با نامهای آریا و شاهین توسط پارس خودرو بیرون داده میشوند و سال بعد هم شرکت سایپا یک مدل سیتروئن �رانسوی به اسم ژیان رو تولید میکند.........................

 

 
 
بایگانی نوشته ها

 

 
   
Click here to send free SMS                                                                                                                         This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.
                     Home